پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۷

ماه من از بام قصر امروز چون سر برکشید

آفتاب از صبحدم سر در ته چادر کشید

می رود بیرون ز آغوشش تن از جوش صفا

همچو ماه چارده تا خویش را در برکشید

پرنیان رنگ آن رخسار از بس نازک است

چشمم از تار نگه این صفحه را مسطر کشید

در ترازوی تمیز ما بود ناقص عیار

خاک کوی یار را هر کس که با گوهر کشید

ماه نو بی منت خورشید شد بدر تمام

تا به طاق ابروی مردانه ات ساغر کشید

از ضعیفی در نمی آید به هر اندیشه ای

هر مصور کی تواند صورت لاغر کشید

همچو خورشید برین تاج سر افلاک شد

هر که او جویا به استغنا سر از افسر کشید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۹به دام عشق هر آن دل که مبتلا گردد
  2. شمارهٔ ۵۴۰از رفتنت خوشی ز چمن دور می شود
  3. شمارهٔ ۵۴۱اگر شه ور گدا کز مرگ دایم بر حذر باشد
  4. شمارهٔ ۵۴۲به ره طرح چمن پیوسته رخسار تو می ریزد
  5. شمارهٔ ۵۴۳شبی که مستی باد تو در سرم باشد
  6. شمارهٔ ۵۴۴در باغ چو گل به رخ جانان نظر افکند
  7. شمارهٔ ۵۴۵کباب خود دلم را شعلهٔ آواز او دارد
  8. شمارهٔ ۵۴۶خون دلم چو از سر مژگان فرو چکید
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.