پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۰

از رفتنت خوشی ز چمن دور می شود

هر غنچهٔ گلی دل رنجور می شود

از بی دماغی ام سر گلگشت باغ نیست

کآنجا ز شور خندهٔ گل شور می شود

ظالم مکن ستم به ضعیفان که روز حشر

هر مور صد برابر زنبور می شود

مانند ریگ شیشهٔ ساعت عجب مدان

گر گور خاکسار پر از نور می شود

ای دل جراحتت نپذیرد علاج کس

چون گل ز بخیه زخم تو ناسور می شود

هر روز اینچنین که شود روزگار تنگ

این عرصه رفته رفته دل مور می شود

از جوش آرزو دل ابنای روزگار

پرشورتر ز خانهٔ زنبور می شود

جویا ز شوق جان سپرد یا علی، اگر

داند که با سگان تو محشور می شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۲به ره طرح چمن پیوسته رخسار تو می ریزد
  2. شمارهٔ ۵۴۳شبی که مستی باد تو در سرم باشد
  3. شمارهٔ ۵۴۴در باغ چو گل به رخ جانان نظر افکند
  4. شمارهٔ ۵۴۵کباب خود دلم را شعلهٔ آواز او دارد
  5. شمارهٔ ۵۴۶خون دلم چو از سر مژگان فرو چکید
  6. شمارهٔ ۵۴۷رازها را لب خاموش نگهبان باشد
  7. شمارهٔ ۵۴۸خاکساری جوشن شمشیر آفت می شود
  8. شمارهٔ ۵۴۹پیش رخت مراست دل داغ داغ بند
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.