پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴۲

به ره طرح چمن پیوسته رخسار تو می ریزد

ز بس بر خاک رنگ از حسن سرشار تو می ریزد

به نیسان بهاری لاف هم چشمی زند اشکم

گهر در دامن دل بسکه گفتار تو می ریزد

بنای زندگی تا چند می خواهی بپا باشد

که خاکی هر نفس از کهنه دیوار تو می ریزد

چه می بودی نمی گشتی اگر تمکین عنانگیرت

شرر در جیب شوخی وضع هموارتر می ریزد

چنان لبریز رنگ و بوست سرتا پای موزونت

که خون گل به هر گامی ز رفتار تو می ریزد

گل صبح سعادت را دهد نشو و نما جویا

سرشک نیم شب کز چشم بیمار تو می ریزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۴در باغ چو گل به رخ جانان نظر افکند
  2. شمارهٔ ۵۴۵کباب خود دلم را شعلهٔ آواز او دارد
  3. شمارهٔ ۵۴۶خون دلم چو از سر مژگان فرو چکید
  4. شمارهٔ ۵۴۷رازها را لب خاموش نگهبان باشد
  5. شمارهٔ ۵۴۸خاکساری جوشن شمشیر آفت می شود
  6. شمارهٔ ۵۴۹پیش رخت مراست دل داغ داغ بند
  7. شمارهٔ ۵۵۰سرو نازم چون بی گلگشت در رفتار شد
  8. شمارهٔ ۵۵۱ز فیض نور معنی شام اهل دل سحر باشد
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.