پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۷

من که در سیر گلم بیخودی مل باشد

می و پیمانه ام از بوی گل و گل باشد

خودنما گشته سر زلف تو از هر سر موی

لازم طول امل عرض تجمل باشد

با دل سوخته ام گرمی سرشار مکن

که علاجش به تباشیر تغافل باشد

دور از آن زلف دلم بسکه پریشان حالست

آه آشفته من سایهٔ سنبل باشد

هر که در بحر تمنای تو افتد چون موج

دست و پا بازند اگر کوه تحمل باشد

می کشد آخر کارش به پریشانحالی

غنچه سان دل ز چه در بند تمول باشد

کی به طوفان حوادث روم از جا جویا

لنگر زورق دل بار تحمل باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۹بزم عیشم یک نفس بی جلوهٔ خوبان مباد
  2. شمارهٔ ۵۲۰تا نفس باشد ستون خیمهٔ تن چون حباب
  3. شمارهٔ ۵۲۱اهل عالم جب به سوز عشق دل افسرده اند
  4. شمارهٔ ۵۲۲پای بر آسودگان خواب راحت می زند
  5. شمارهٔ ۵۲۳دل آشفتهٔ من کی دماغ گلستان دارد
  6. شمارهٔ ۵۲۴آنکه چون جامی خورد آتش به بزمی در زند
  7. شمارهٔ ۵۲۵دلی که نیست حزین شادمان نمی باشد
  8. شمارهٔ ۵۲۶فلک تیغ ستم کی از من مهجور بردارد؟
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.