پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی

جویای تبریزی

غزلیات

۱,۰۹۷ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۵۴۱ اگر شه ور گدا کز مرگ دایم بر حذر باشد
  2. شمارهٔ ۵۴۲ به ره طرح چمن پیوسته رخسار تو می ریزد
  3. شمارهٔ ۵۴۳ شبی که مستی باد تو در سرم باشد
  4. شمارهٔ ۵۴۴ در باغ چو گل به رخ جانان نظر افکند
  5. شمارهٔ ۵۴۵ کباب خود دلم را شعلهٔ آواز او دارد
  6. شمارهٔ ۵۴۶ خون دلم چو از سر مژگان فرو چکید
  7. شمارهٔ ۵۴۷ رازها را لب خاموش نگهبان باشد
  8. شمارهٔ ۵۴۸ خاکساری جوشن شمشیر آفت می شود
  9. شمارهٔ ۵۴۹ پیش رخت مراست دل داغ داغ بند
  10. شمارهٔ ۵۵۰ سرو نازم چون بی گلگشت در رفتار شد
  11. شمارهٔ ۵۵۱ ز فیض نور معنی شام اهل دل سحر باشد
  12. شمارهٔ ۵۵۲ چو بیداد محبت بیش شد حاجت روا گردد
  13. شمارهٔ ۵۵۳ آنچه از بوسی بر آن لب‌های شیرین می‌رود
  14. شمارهٔ ۵۵۴ نونهال من ز طفلی آشنا بیگانه بود
  15. شمارهٔ ۵۵۵ با بار آن گل رو دل بی حجاب باشد
  16. شمارهٔ ۵۵۶ نه تنها غنچه را کیفیت چشمش سبو بخشد
  17. شمارهٔ ۵۵۷ شب که یاد چشم مستش از غمم افزوده بود
  18. شمارهٔ ۵۵۸ دولت کسی ز پهلوی حسنت هوس کند
  19. شمارهٔ ۵۵۹ چون نگاهی سوی من زان چشم مخمور افکند
  20. شمارهٔ ۵۶۰ هر که از شمشیر نازت نیم بسمل ماند ماند
  21. شمارهٔ ۵۶۱ شب که دل اندیشهٔ آن نشتر مژگان کند
  22. شمارهٔ ۵۶۲ هر سحر کز روزن آن رشک پری سر می کشد
  23. شمارهٔ ۵۶۳ از سینه دل جدا به تپیدن نمی شود
  24. شمارهٔ ۵۶۴ مفت رندی است که کام از لب ساغر گیرد
  25. شمارهٔ ۵۶۵ رخت آیینه را لبریز صاف نور می سازد
  26. شمارهٔ ۵۶۶ زورآوران که پنجهٔ افلاک می برند
  27. شمارهٔ ۵۶۷ خامه ام گاهی به او گر نامه ای انشا کند
  28. شمارهٔ ۵۶۸ دلها بسی بر آتش حسنش سپند شد
  29. شمارهٔ ۵۶۹ چون به صحرا نکهت آن زلف شبگون می‌رود
  30. شمارهٔ ۵۷۰ از گریه دیده ای که سفیدش نمی کنند
  31. شمارهٔ ۵۷۱ ای خضر هر که مست شراب جنون بود
  32. شمارهٔ ۵۷۲ چون شدم از خویش ره در بزم یارم داده اند
  33. شمارهٔ ۵۷۳ سرو من چون به سر شوخی انداز آمد
  34. شمارهٔ ۵۷۴ می‌رود ظلمت چو خورشید از کمین پیدا شود
  35. شمارهٔ ۵۷۵ می توان صد عمر داد ناله و فریاد داد
  36. شمارهٔ ۵۷۶ شکست از جوش غم بازار رنگم ناله پیدا شد
  37. شمارهٔ ۵۷۷ نه تنها بی تو رنگ از روی گل آزاد برخیزد
  38. شمارهٔ ۵۷۸ عاقلان موعظه را زیب ده هوش کنند
  39. شمارهٔ ۵۷۹ ز چشمم جز سرشک لعل‌گون بیرون نمی‌آید
  40. شمارهٔ ۵۸۰ لاله آسا هر که در عشق تو خون آشام شد
  41. شمارهٔ ۵۸۱ بی تو چشمم حلقهٔ گلدام حیرانی مباد
  42. شمارهٔ ۵۸۲ زفن خویش نفعی اهل فن هرگز نمی یابد
  43. شمارهٔ ۵۸۳ کس به سعی از پای دل زنجیر نتواند گشود
  44. شمارهٔ ۵۸۴ بی تو دل در خوردن غم مرغ آتشخوار بود
  45. شمارهٔ ۵۸۵ سرخی از لعل تو زایل به مکیدن نشود
  46. شمارهٔ ۵۸۶ زهجرت همچو خارا در تنم آتش نهان باشد
  47. شمارهٔ ۵۸۷ دلا ببال که روزی غبار خواهی شد
  48. شمارهٔ ۵۸۸ غنچه تا بگشود لب، خونین‌دلم آمد به یاد
  49. شمارهٔ ۵۸۹ گل داغ سر پرشور سودا عالمی دارد
  50. شمارهٔ ۵۹۰ شور خندیدن گل چون به سر جوش آید
  51. شمارهٔ ۵۹۱ رنگ حسن گل رخان هند را چون ریختند
  52. شمارهٔ ۵۹۲ یاد رخسار تو تا در جیب دل گلها فشاند
  53. شمارهٔ ۵۹۳ اشکم چون خون زدیده چکان بی تو می رود
  54. شمارهٔ ۵۹۴ دلم را گریه بر مژگان آتش بار می آرد
  55. شمارهٔ ۵۹۵ در سینه آنچه این دل مایوس می کند
  56. شمارهٔ ۵۹۶ رفتی و نقش فنایت زیب آن کاشانه ماند
  57. شمارهٔ ۵۹۷ بسکه از آهم هوا امشب کدورتناک بود
  58. شمارهٔ ۵۹۸ زجوش ناز دندانت در نایاب را ماند
  59. شمارهٔ ۵۹۹ تا غنچهٔ دل بلبل گل پیرهنی شد
  60. شمارهٔ ۶۰۰ شوخی ات چون شیوهٔ عاشقکشی بنیاد کرد

متن اشعار به نقل از گنجور.