پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۸

دلها بسی بر آتش حسنش سپند شد

تا ایمن آن جمال ز رنج گزند شد

دست هوس ز گیسوی مشکین او مدار

بر بام آفتاب توان زین کمند شد

از بسکه خورده خون دلم را بجای شیر

آهوی چشم او به همین بره بند شد

دامن زند تپیدن دل بسکه در برم

بر سر چو شمع شعلهٔ داغم بلند شد

از ماه و آفتاب ندانم ولیک شمع

بگشود تا نظر برخت پای بند شد

همچون پر مگس که بچسبد بر انگبین

دامان دل به خاک ره یاربند شد

جویا به غیر لعل دربار یار نیست

یاقوتیی که درد مرا سودمند شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۰از گریه دیده ای که سفیدش نمی کنند
  2. شمارهٔ ۵۷۱ای خضر هر که مست شراب جنون بود
  3. شمارهٔ ۵۷۲چون شدم از خویش ره در بزم یارم داده اند
  4. شمارهٔ ۵۷۳سرو من چون به سر شوخی انداز آمد
  5. شمارهٔ ۵۷۴می‌رود ظلمت چو خورشید از کمین پیدا شود
  6. شمارهٔ ۵۷۵می توان صد عمر داد ناله و فریاد داد
  7. شمارهٔ ۵۷۶شکست از جوش غم بازار رنگم ناله پیدا شد
  8. شمارهٔ ۵۷۷نه تنها بی تو رنگ از روی گل آزاد برخیزد
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.