پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۹

چون به صحرا نکهت آن زلف شبگون می‌رود

نافه می‌بالد چنان کز پوست بیرون می‌رود

می‌کشد با آنکه بار یک جهان دل را به دوش

سرو آزادم ببین نام خدا چون می‌رود

بس که چشم میْ‌پرستت دشمن هشیاری است

گر فلاطون آید از بزم تو مجنون می‌رود

جهل باشد رنجش از دخل کج ارباب جهل

حرف در بیدردی یاران محزون می‌رود

من نمی‌گویم تویی دزد دل اما چون کنم

کز کنارم تا سر کویت پی خون می‌رود

گر فتد جویا به دریا عکس روی ما من

همچو سیل تند هامون سوی جیحون می‌رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷۱ای خضر هر که مست شراب جنون بود
  2. شمارهٔ ۵۷۲چون شدم از خویش ره در بزم یارم داده اند
  3. شمارهٔ ۵۷۳سرو من چون به سر شوخی انداز آمد
  4. شمارهٔ ۵۷۴می‌رود ظلمت چو خورشید از کمین پیدا شود
  5. شمارهٔ ۵۷۵می توان صد عمر داد ناله و فریاد داد
  6. شمارهٔ ۵۷۶شکست از جوش غم بازار رنگم ناله پیدا شد
  7. شمارهٔ ۵۷۷نه تنها بی تو رنگ از روی گل آزاد برخیزد
  8. شمارهٔ ۵۷۸عاقلان موعظه را زیب ده هوش کنند
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.