پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۷

خامه ام گاهی به او گر نامه ای انشا کند

چون زبان کودکان در سالهایش واکند

چون سحر نور سعادت از جبینش لامع است

هر که شب را روز در اندیشهٔ فردا کند

مژده یاران کز وفور ناز امشب دور نیست

چشمش استغنا اگر در کار استغنا کند

می درد از تیره روزی پردهٔ ناموس عشق

شعله در شب خویشتن را بیشتر رسوا کند

پیش من نام خدا رعناتر از شاخ گلی است

دست خونریزی چون بهر کشتنم بالا کند

آنچنان کز شعله چشم شمع محفل می پرد

مضطرب دل‌های ما را عشق بی پروا کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۹چون به صحرا نکهت آن زلف شبگون می‌رود
  2. شمارهٔ ۵۷۰از گریه دیده ای که سفیدش نمی کنند
  3. شمارهٔ ۵۷۱ای خضر هر که مست شراب جنون بود
  4. شمارهٔ ۵۷۲چون شدم از خویش ره در بزم یارم داده اند
  5. شمارهٔ ۵۷۳سرو من چون به سر شوخی انداز آمد
  6. شمارهٔ ۵۷۴می‌رود ظلمت چو خورشید از کمین پیدا شود
  7. شمارهٔ ۵۷۵می توان صد عمر داد ناله و فریاد داد
  8. شمارهٔ ۵۷۶شکست از جوش غم بازار رنگم ناله پیدا شد
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.