پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی

جویای تبریزی

غزلیات

۱,۰۹۷ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۶۰۱ باز دل زآتش سودای تو درمی گیرد
  2. شمارهٔ ۶۰۲ شور در زیر فلک زان لعل میگون شد بلند
  3. شمارهٔ ۶۰۳ هر که از چشم تو کیفیت والا دارد
  4. شمارهٔ ۶۰۴ اسم باید که موافق بمسمی باشد
  5. شمارهٔ ۶۰۵ ز آهم حسن روی یار بی‌اندازه می‌گردد
  6. شمارهٔ ۶۰۶ خوی آن جور آشنا بیگانه از هوشم کند
  7. شمارهٔ ۶۰۷ غبارم بر فلک پرواز مانند ملک دارد
  8. شمارهٔ ۶۰۸ نخل بلندی است عشق داغ تو بارش بود
  9. شمارهٔ ۶۰۹ در فضای سینه چون شاهین یادش بر پرد
  10. شمارهٔ ۶۱۰ هوای او فلاطون را زخود بیگانه می سازد
  11. شمارهٔ ۶۱۱ دل غافل ز ریاضت به صفایی نرسید
  12. شمارهٔ ۶۱۲ آه اگر از پیش چشم آن سرو قامت بگذرد
  13. شمارهٔ ۶۱۳ با لب خشک آنکه در عشق تو دامن تر کند
  14. شمارهٔ ۶۱۴ از خطش آیینهٔ عارض مکدر می شود
  15. شمارهٔ ۶۱۵ از آن گلگشت با غم بر سر فریاد می آرد
  16. شمارهٔ ۶۱۶ زمی حسن فرنگش چون به فکر آب و رنگ افتد
  17. شمارهٔ ۶۱۷ نه همین عشق سر و تن دل و جان را هم خورد
  18. شمارهٔ ۶۱۸ مار زلفش را نمی دانم چه افسون می کند
  19. شمارهٔ ۶۱۹ بگو به پیرمغان که شبها به روی میخواره درنبندد
  20. شمارهٔ ۶۲۰ تنها نه چرخ بی سر و پا رقص می کند
  21. شمارهٔ ۶۲۱ به لقای تو هر آن دیده که روشن باشد
  22. شمارهٔ ۶۲۲ از سخن یک جو نه بر قدر سخن پرور فزود
  23. شمارهٔ ۶۲۳ بس که گوهر بر کنارم چشم خون‌پالا فشاند
  24. شمارهٔ ۶۲۴ از زمین و آسمان هرگز دلم آبی نخورد
  25. شمارهٔ ۶۲۵ کسی که در طلبش درد جستجو دارد
  26. شمارهٔ ۶۲۶ زخم دلم چو غنچه فراهم نمی شود
  27. شمارهٔ ۶۲۷ چو آفتاب جمال تو آشکاره شود
  28. شمارهٔ ۶۲۸ غنچه در صحن چمن دل را نه آسان واکند
  29. شمارهٔ ۶۲۹ سوار شو که جمالت یکی شود
  30. شمارهٔ ۶۳۰ چه کامها که قدح از تو برنمی گیرد
  31. شمارهٔ ۶۳۱ گل فیض از ریاض حسن زاهد چیدنی دارد
  32. شمارهٔ ۶۳۲ آمدی چون چشم روزن دیده بیخواب از تو شد
  33. شمارهٔ ۶۳۳ پیچ و خم مو را چو آن مشکین سلاسل می‌دهد
  34. شمارهٔ ۶۳۴ چو او در بزم ارباب هوس می‌رفت و می‌آمد
  35. شمارهٔ ۶۳۵ آشنا با عشق اگر شد عقده دل واشود
  36. شمارهٔ ۶۳۶ در دل، آنانکه غم یار نهان می دارند
  37. شمارهٔ ۶۳۷ سالکانی که به خورشید رخت دل بستند
  38. شمارهٔ ۶۳۸ کامت چو در شوی به خطرها همی دهند
  39. شمارهٔ ۶۳۹ چو از فکر کام تو حاصل شود
  40. شمارهٔ ۶۴۰ هرکه در عشقت ز مژگان اشک نابش می‌چکد
  41. شمارهٔ ۶۴۱ آنکه زلفش به دلم دست تطاول پیچد
  42. شمارهٔ ۶۴۲ عجزم از عشق محال است عنان تاب شود
  43. شمارهٔ ۶۴۳ بلبلی نیست دل خسته که نالان نشود
  44. شمارهٔ ۶۴۴ ز روز حشر شهید ترا چه بیم بود
  45. شمارهٔ ۶۴۵ چشم مخمور تو چون بازار صهبا بشکند
  46. شمارهٔ ۶۴۶ تا بر رخ تو زلف پریشان نمی شود
  47. شمارهٔ ۶۴۷ گل به آن روی نکو می ماند
  48. شمارهٔ ۶۴۸ رهی از خود نرفتن غیر گمراهی نمی‌باشد
  49. شمارهٔ ۶۴۹ دل به قدر عقل هر کس را اسیر غم شود
  50. شمارهٔ ۶۵۰ در این زمانه خوشش باد اگر غمی دارد
  51. شمارهٔ ۶۵۱ زموج چین توانی ساده کردن گر جبین خود
  52. شمارهٔ ۶۵۲ می نشاط که در جام شاه ریخته اند
  53. شمارهٔ ۶۵۳ فصل نوبهاران است ابر در خروش آمد
  54. شمارهٔ ۶۵۴ عشاق همچو دل به بر شیر خفته اند
  55. شمارهٔ ۶۵۵ لب تو چون نمک نوشخند خواهد شد
  56. شمارهٔ ۶۵۶ هر که محو جلوهٔ جانان شود، جانان شود
  57. شمارهٔ ۶۵۷ طعن ها زاهد به عشق پاک دامن می زند
  58. شمارهٔ ۶۵۸ غنچه مانند این دهن باشد
  59. شمارهٔ ۶۵۹ می به جام گل از آن رخسار زیبا ریختند
  60. شمارهٔ ۶۶۰ بحر را چشم تر ما از نظر می افکند

متن اشعار به نقل از گنجور.