پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۶۴۲

عجزم از عشق محال است عنان تاب شود

حسن این بادیه سد ره سیلاب شود

هر که لبریز هوای تو بود همچو حباب

پیرهن بر تنش از آتش دل آب شود

بسکه سرگشتگی از صورت حالم پیداست

روبرویم چو شود آینه گرداب شود

گر چنین روی تو دل را به طپش اندازد

جوهر آینه ها محشر سیماب شود

پیش او گریهٔ ما را چه اثر کز شبنم

گل خورشید محال است که سیراب شود

دشمن سخت دل، از لطف، ملایم گردد

روی گرم است کزو آهن و سنگ آب شود

دور از آن چاه زنخدان شب هجرش جویا

عضو عضوم همه در گریه چو دولاب شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴۴ز روز حشر شهید ترا چه بیم بود
  2. شمارهٔ ۶۴۵چشم مخمور تو چون بازار صهبا بشکند
  3. شمارهٔ ۶۴۶تا بر رخ تو زلف پریشان نمی شود
  4. شمارهٔ ۶۴۷گل به آن روی نکو می ماند
  5. شمارهٔ ۶۴۸رهی از خود نرفتن غیر گمراهی نمی‌باشد
  6. شمارهٔ ۶۴۹دل به قدر عقل هر کس را اسیر غم شود
  7. شمارهٔ ۶۵۰در این زمانه خوشش باد اگر غمی دارد
  8. شمارهٔ ۶۵۱زموج چین توانی ساده کردن گر جبین خود
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.