پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۱

شب که دل اندیشهٔ آن نشتر مژگان کند

همچو طنبورم به تن هر رگ جدا افغان کند

شوخ بیباکی مرا از بس به دل افکنده شور

قطرهٔ اشکم به دریا گر فتد طوفان کند

جوهر تیغت زقرب آن میان بر خویشتن

آنقدر ناله که شمشیر ترا سوهان کند

عشق را مشکل بود در سینه مخفی داشتن

شعله را تا کی کسی در نیستان پنهان کند

چون خیال عارضش را دیده بسپارد به دل

یوسفی را بی گنه محنت کش زندان کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۳از سینه دل جدا به تپیدن نمی شود
  2. شمارهٔ ۵۶۴مفت رندی است که کام از لب ساغر گیرد
  3. شمارهٔ ۵۶۵رخت آیینه را لبریز صاف نور می سازد
  4. شمارهٔ ۵۶۶زورآوران که پنجهٔ افلاک می برند
  5. شمارهٔ ۵۶۷خامه ام گاهی به او گر نامه ای انشا کند
  6. شمارهٔ ۵۶۸دلها بسی بر آتش حسنش سپند شد
  7. شمارهٔ ۵۶۹چون به صحرا نکهت آن زلف شبگون می‌رود
  8. شمارهٔ ۵۷۰از گریه دیده ای که سفیدش نمی کنند
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.