پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶۲

هر سحر کز روزن آن رشک پری سر می کشد

آفتاب از صبح سر در زیر چادر می کشد

کفر و دین را امتیازی نیست در بازار عشق

این ترازو خاک را با زر برابر می کشد

در پی عرض هنر هرگز نباشد اهل دل

همچو تیغ آیینه کی منت زجوهر می کشد

می کشد از رشک آن رخسار و ابرو مهر و ماه

آنچه زان داندان و زان لب شیر و شکر می کشد

با قلندر مشربان ای محتسب دشمن مباش

آه ازان هویی که شبها از دلی سر می کشد

چشم داغ دل به ذوق دیدنت مانند شمع

از شکاف سینه هر دم گردنی بر می کشد

چون توانم آه را بال و پر پروانه داد

گر کشم جویا نفس آن شوخ خنجر می کشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶۴مفت رندی است که کام از لب ساغر گیرد
  2. شمارهٔ ۵۶۵رخت آیینه را لبریز صاف نور می سازد
  3. شمارهٔ ۵۶۶زورآوران که پنجهٔ افلاک می برند
  4. شمارهٔ ۵۶۷خامه ام گاهی به او گر نامه ای انشا کند
  5. شمارهٔ ۵۶۸دلها بسی بر آتش حسنش سپند شد
  6. شمارهٔ ۵۶۹چون به صحرا نکهت آن زلف شبگون می‌رود
  7. شمارهٔ ۵۷۰از گریه دیده ای که سفیدش نمی کنند
  8. شمارهٔ ۵۷۱ای خضر هر که مست شراب جنون بود
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.