پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵۷

شب که یاد چشم مستش از غمم افزوده بود

آسمان پردود و آهم چون سفال دوده بود

پشت بر دیوار آهن داشتم از فیض صبر

همچو جوهر تا دلم در پیچ و تاب آسوده بود

در نقاب شرم از بس حسن مستوری نهان

چهرهٔ تصویر او هم از حیا نگشوده بود

عالمی را گرچه شب بر خاک بیهوشی فکند

همچنان پیمانهٔ چشم تو ناپیموده بود

گردشی در خواب مستی داشت امشب چشم یار

چون سحر شد دیدم الماس نگه را سوده بود

ناز چشمش زان نگاه مست و مژگان خدنگ

هوشم از سر نقد جان جویا ز تن بربوده بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵۹چون نگاهی سوی من زان چشم مخمور افکند
  2. شمارهٔ ۵۶۰هر که از شمشیر نازت نیم بسمل ماند ماند
  3. شمارهٔ ۵۶۱شب که دل اندیشهٔ آن نشتر مژگان کند
  4. شمارهٔ ۵۶۲هر سحر کز روزن آن رشک پری سر می کشد
  5. شمارهٔ ۵۶۳از سینه دل جدا به تپیدن نمی شود
  6. شمارهٔ ۵۶۴مفت رندی است که کام از لب ساغر گیرد
  7. شمارهٔ ۵۶۵رخت آیینه را لبریز صاف نور می سازد
  8. شمارهٔ ۵۶۶زورآوران که پنجهٔ افلاک می برند
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.