پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۳

زمین ز بار غم ما همین نه در ماند

اگر به کوه برآییم از کمر ماند

ز سیر خمکدهٔ عشق سرخوش آمده ایم

کدام باده به خونابهٔ جگر ماند؟

فغان روزم از آن دردناک تر ز شب است

که آفتاب به روی تو بیشتر ماند

ز رخم طعنه دلم پای تا به سر ریش است

زبان خصم چو افعی به نیشتر ماند

خبر دهم به تو از حال خویش در شب وصل

گرم ز دیدنت از حال خود خبر ماند

ز شرح سوز درون دردنامه ام جویا

به لختهای دل و پارهٔ جگر ماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱۵خصم چون گردید عاجز بردباری پیشه کرد
  2. شمارهٔ ۵۱۶بهر دنیا بودنت غمگین زنادانی بود
  3. شمارهٔ ۵۱۷من که در سیر گلم بیخودی مل باشد
  4. شمارهٔ ۵۱۸با شوخی چنان به کنارم نشسته ماند
  5. شمارهٔ ۵۱۹بزم عیشم یک نفس بی جلوهٔ خوبان مباد
  6. شمارهٔ ۵۲۰تا نفس باشد ستون خیمهٔ تن چون حباب
  7. شمارهٔ ۵۲۱اهل عالم جب به سوز عشق دل افسرده اند
  8. شمارهٔ ۵۲۲پای بر آسودگان خواب راحت می زند
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.