پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۵

در شب هجران که یادت طاقت از من می برد

اشک پیغ ام گریبان را بدامن می برد

قسمت هر کس بقدر رتبهٔ او می رسد

کوه فیض نوبهاران را به دامن می برد

ترک من سرخانهٔ نازش بلند افتاده است

پنجهٔ خورشید زان مژگان پرفن می برد

زینتی چون عیب پوشی نیست اهل دید را

سرمه از تاریکی شب چشم روزن می برد

سینه گلزار است تا باقی است درد عشق یار

کز گداز دل چراغ داغ روغن می برد

در خمار از عارضش تا رنگ در پرواز شد

باد نوروزی پی سامان گلشن می برد

نیست جویا غیر عزلت سنج کنج نیستی

گر کسی رخت سلامت را به مامن می برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۷دلم در رقص مانند شرر از ساز می آید
  2. شمارهٔ ۴۷۸رفتی و دل در طپش چون طایر بی بال ماند
  3. شمارهٔ ۴۷۹شب که عریان به بر آن شوخ قدح نوشم بود
  4. شمارهٔ ۴۸۰آنانکه جام مهر تو بر سر کشیده اند
  5. شمارهٔ ۴۸۱از باغ رفت و گل خون دایم به جام دارد
  6. شمارهٔ ۴۸۲اگر در گریه خودداری کنم چشمم خطر دارد
  7. شمارهٔ ۴۸۳طول زلفت کم ز قامت نیست گر سنجی بگو
  8. شمارهٔ ۴۸۴بی تو اخگر در درونم از جگر پرکاله بود
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.