پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال

بلند اقبال

غزلیات

۵۱۷ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۲۱ خون به دل از بوی مویت نافه تاتار دارد
  2. شمارهٔ ۱۲۲ دل من نه عزم باغ و نه هوای راغ دارد
  3. شمارهٔ ۱۲۳ کسی که عشق ندارد چه درجهان دارد
  4. شمارهٔ ۱۲۴ نه مشک ختا بوی موی تو دارد
  5. شمارهٔ ۱۲۵ چو لاله دل ز داغم لکه دارد
  6. شمارهٔ ۱۲۶ نه ماهی چورویت زخط هاله دارد
  7. شمارهٔ ۱۲۷ دلبر آن نیستکه رخسار چوماهی دارد
  8. شمارهٔ ۱۲۸ هیچ مرغی در قفس چون منگرفتاری ندارد
  9. شمارهٔ ۱۲۹ شب از خیال روی توخوابم نمی برد
  10. شمارهٔ ۱۳۰ آنکه شد عاشق ومردازغم ودرد
  11. شمارهٔ ۱۳۱ از غم تو بهدل ما گذرد
  12. شمارهٔ ۱۳۲ دانی ای مه که ز هجرت چه به من می‌گذرد
  13. شمارهٔ ۱۳۳ ز روی ناز با من ترک من گاهی که بستیزد
  14. شمارهٔ ۱۳۴ درخواب بسی آن پری آزارمرا کرد
  15. شمارهٔ ۱۳۵ هجر یار از بس دل زار مرا پردرد کرد
  16. شمارهٔ ۱۳۶ به فصل گل می گلگون به جام باید کرد
  17. شمارهٔ ۱۳۷ جان و دل گفتند جانان قیمت یک بوس کرد
  18. شمارهٔ ۱۳۸ آن پری دیوانه ام اول ز روی خویش کرد
  19. شمارهٔ ۱۳۹ آشفتگی زلف تو آشفته ترم کرد
  20. شمارهٔ ۱۴۰ رخنه ها از مژه آن ترک در ایمانم کرد
  21. شمارهٔ ۱۴۱ شیری است عشق کز بر او کس گذر نکرد
  22. شمارهٔ ۱۴۲ در بر دلدار کی رفتم که دلداری نکرد
  23. شمارهٔ ۱۴۳ پرسیدم از منجم کی آفتاب گیرد
  24. شمارهٔ ۱۴۴ دلم ازدیدن آن طره طرار می ترسد
  25. شمارهٔ ۱۴۵ دلبری از زلفوخط وخال نباشد
  26. شمارهٔ ۱۴۶ عاشق رویتو راکاری به کفر ودین نباشد
  27. شمارهٔ ۱۴۷ شراب عاشقان از نور باشد
  28. شمارهٔ ۱۴۸ سزد بلبل به گل گر در گلستان هم نفس باشد
  29. شمارهٔ ۱۴۹ زلف از آنرو به رخ یار مشوش باشد
  30. شمارهٔ ۱۵۰ کجا طلعت مه چو روی توباشد
  31. شمارهٔ ۱۵۱ گر عاشق تو بی دل وجان شد شده باشد
  32. شمارهٔ ۱۵۲ چهر توچون آتش آمد زلف توچون دودشد
  33. شمارهٔ ۱۵۳ قدم از ابرویت آخر چو کمان خواهدشد
  34. شمارهٔ ۱۵۴ عمر رفت و روزگار اندر فراقت صرف شد
  35. شمارهٔ ۱۵۵ تا به زلف تو دلم ملحق شد
  36. شمارهٔ ۱۵۶ امروز عمر هم به فراق توشام شد
  37. شمارهٔ ۱۵۷ دلم آشفته ز آن آشفته موشد
  38. شمارهٔ ۱۵۸ چون به پیش پای دلبر زلف سرافکنده شد
  39. شمارهٔ ۱۵۹ ز ازل چو دلبر ما به خیال دلبری شد
  40. شمارهٔ ۱۶۰ خبر گر از دل آشفته ما یار ما می شد
  41. شمارهٔ ۱۶۱ چه نعمتی است اگر یار یار ما می شد
  42. شمارهٔ ۱۶۲ به وطن یار سفرکرده ما خوب آمد
  43. شمارهٔ ۱۶۳ دلبران از هرطرف ره بر دل ودین بسته اند
  44. شمارهٔ ۱۶۴ نور وظلمت را زروی وموی جانان ساختند
  45. شمارهٔ ۱۶۵ چوزلف مه رخان ای آسمان چند
  46. شمارهٔ ۱۶۶ ساقیا خیز و ده از باده به من جامی چند
  47. شمارهٔ ۱۶۷ ساقیا کن کرم از باده به من جامی چند
  48. شمارهٔ ۱۶۸ عاقلان گویند کس خودرا به دریا کی زند
  49. شمارهٔ ۱۶۹ دست بر گیسو چودلبر می زند
  50. شمارهٔ ۱۷۰ ترک من مست چوشد طرف کله بر شکند
  51. شمارهٔ ۱۷۱ از خدا خواهم که چو من عاشق زارت کند
  52. شمارهٔ ۱۷۲ کس نظر بررخ جانان نکند
  53. شمارهٔ ۱۷۳ با زلفت از بوهمسری چون مشک تاتاری کند
  54. شمارهٔ ۱۷۴ بسکه درزلفت دل من ذکر یا رب میکند
  55. شمارهٔ ۱۷۵ هر ناله ای که بربط وطنبور می کند
  56. شمارهٔ ۱۷۶ دل را اسیر زلف گروه گیر می کند
  57. شمارهٔ ۱۷۷ هیچ می‌دانی که هجرانت چه با من می‌کند
  58. شمارهٔ ۱۷۸ زلف توگه سرکشی و گاه پستی می کند
  59. شمارهٔ ۱۷۹ با سر زلف تو بربط گفتگوئی می کند
  60. شمارهٔ ۱۸۰ جلوه به پیش قامتت سرو چمن نمی کند

متن اشعار به نقل از گنجور.