پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۰

جلوه به پیش قامتت سرو چمن نمی کند

وزغم سروفاخته ناله چومن نمی کند

بینداگر رخ تورا بلبل بینوا اگر

یاد ز گل نیاورد جابه چمن نمی کند

طفل سه روزه گر چشد از دو لب توشربتی

ناله دگر نمی کشد میل لبن نمی کند

گر به یتیم بنگری یاد نیارد از پدر

ور به غریب بگذری عزم وطن نمی کند

زلف تورهزنی کند عاقبتش برند سر

انچه نصیحتش کنم گوش به من نمی کند

با صبا است مشکبو شانه زدی مگر به مو

زلف توآنچه می کند مشک ختن نمی کند

شدز عقیق لعل تو دامن من پر از گهر

آنچه لب تو میکند کان یمن نمی کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۲غم ندارم در ره یار آنچه آزارم کنند
  2. شمارهٔ ۱۸۳بدبخت هر که بی هنر وبی ادب بود
  3. شمارهٔ ۱۸۴آتشی کز هجر یوسف در دل یعقوب بود
  4. شمارهٔ ۱۸۵اگر از نقطه موهوم نشان خواهدبود
  5. شمارهٔ ۱۸۶هرکه را دیدم به دیدار رخت مشتاق بود
  6. شمارهٔ ۱۸۷من پی دلبر و او را بر دل منزل بود
  7. شمارهٔ ۱۸۸از غم رویش مبین کز گریه چشمم نم بود
  8. شمارهٔ ۱۸۹من نه آن مستم که باک از شحنه وشاهم بود
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.