پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۸

از غم رویش مبین کز گریه چشمم نم بود

دامنم را بین که اندر هر کنارش یم بود

در دل هر آدمی باشد در این عالم غمی

من غمی دارم به دل کاندر دل عالم بود

قدچون تیرم کمان آسا چه غم گر گشته خم

آن هلال ابروان را هم که دیدم خم بود

زهر اگر باشد به دست وی شودخوشتر ز نوش

زخم اگر آید ز تیغ او بهاز مرهم بود

چشمت از افراسیاب است وشدش مژگان سپاه

نیست پروائی مرا هم چون دل رستم بود

از پری زادی یقین گر نیستی حوری نژاد

کاینچنین صورت نه از نسل بنی آدم بود

چون بلند اقبال گردیدم ز عشق آن نگار

می سزد گر از وصالش هم دلم خرم بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۰گفتم که دلا دلبر ما از چه غمین بود
  2. شمارهٔ ۱۹۱دل زخمدار و طره او مشکبو بود
  3. شمارهٔ ۱۹۲روشنی کف موسی همه ازروی تو بود
  4. شمارهٔ ۱۹۳دلم از موی توآشفته چنان است که بود
  5. شمارهٔ ۱۹۴دوش از برما یار نهان گشت وبری بود
  6. شمارهٔ ۱۹۵پرده را بردار از رخسار بود
  7. شمارهٔ ۱۹۶چهر تو آتش است وزلفت دود
  8. شمارهٔ ۱۹۷گهی که طره طرار او به تاب رود
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.