پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۳

دلم از موی توآشفته چنان است که بود

عشق روی توهمان آفت جان است که بود

گر سراغ از دل گم گشته من میجوئی

همچنان گمشده بی نام ونشان است که بود

از قدخم شده ام گر خبری می خواهی

ز ابروان توهمان طور کمان است که بود

وگر ازچشم من وگریه اومی پرسی

همچنان رودی از این چشمه روان است که بود

گر توآن عهد که بستی بشکستی چودلم

عهد من با تودرست است و همان است که بود

عجب از آه دل ما که ندارد اثری

زآنکه میل دل دلدار بر آن است که بود

خر چوشد خسته و وامانده سبکبار شود

همچنان بار من خسته گران است که بود

می کشد زحمت بیهوده طبیبم به علاج

که مرا درد همان دردنهان است که بود

منگر بر دل زارم که بلند اقبال است

این همان خون جگر پست نوان است که بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۵پرده را بردار از رخسار بود
  2. شمارهٔ ۱۹۶چهر تو آتش است وزلفت دود
  3. شمارهٔ ۱۹۷گهی که طره طرار او به تاب رود
  4. شمارهٔ ۱۹۸مردمان بینند کز چشمم همی خون می رود
  5. شمارهٔ ۱۹۹آن سرو قد به سیر گل و لاله میرود
  6. شمارهٔ ۲۰۰ای بلبل بی دل منال آخر گلت پیدا شود
  7. شمارهٔ ۲۰۱سر بزن از زلف اگر خواهی که دلبرتر شود
  8. شمارهٔ ۲۰۲نگاه بر رخ خوبان اگر گناه شود
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.