پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۲

نگاه بر رخ خوبان اگر گناه شود

مرا بهل که به رویت همی نگاه شود

اگر که پر هما نیست زلف تو از چیست

به فرق هر که زندسایه پادشاه شود

تو را چو طره سیاه است وچشم ومژه سیاه

غمی ندارم اگر بخت من سیاه شود

نه همچو موی توخوشبوی گشته عنبر ومشک

نه همچو روی تو تابنده مهر وماه شود

به مهر وماه نمودم شبیه روی تو را

ز من مرنج اگر بر من اشتباه شود

کند شبیه کس ار مهر و ماه را به رخت

به پیش روی تو باید که عذر خواه شود

غبار خط به رخت ز آه من نشست آری

مگر نه تیره رخ آئینه را زآه شود

تو آن گلی که چواندر چمن شوی پیدا

به پیش روی تو گل خوار چون گیاه شود

به دهر خواهد اگر کس شودبلند اقبال

بیایدش که به پستی چوخاک راه شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۴گلگون چو روی یار من از غازه می شود
  2. شمارهٔ ۲۰۵ای باعث ایجاد جهان احمد محمود
  3. شمارهٔ ۲۰۶بی سبب نبود که یار ازچشم خود دورم نمود
  4. شمارهٔ ۲۰۷آن پری پابست گیسوی گره گیرم نمود
  5. شمارهٔ ۲۰۸دردعشق یار را تدبیر نتوانم نمود
  6. شمارهٔ ۲۰۹دیشب خیال چشم تومستم چنان نمود
  7. شمارهٔ ۲۱۰وه که رم کرده غزالت را دل از من رام خواهد
  8. شمارهٔ ۲۱۱دوش ساقی پیشم آمد تاکه جام می دهد
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.