پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۴

گلگون چو روی یار من از غازه می شود

داغ دل من از غم اوتازه می شود

از یادچشم وچهره او اشک وبخت من

سرخ وسیه چو سرمه وچون غازه می شود

اوجا به شهر دارد ودارم عجب از آنک

بیرون به سیر باغ ز دروازه می شود

هر گه به یاد آیدم آن چشم نیمخواب

اعضای من زشوق به خمیازه می شود

بی پرده دید هر که رخ دوست را چومن

داندکه حسن تا به چه اندازه می شود

ای دل نگفتمت که مگو وصف روی دوست

دیدی نگفته شهر پر آوازه می شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۶بی سبب نبود که یار ازچشم خود دورم نمود
  2. شمارهٔ ۲۰۷آن پری پابست گیسوی گره گیرم نمود
  3. شمارهٔ ۲۰۸دردعشق یار را تدبیر نتوانم نمود
  4. شمارهٔ ۲۰۹دیشب خیال چشم تومستم چنان نمود
  5. شمارهٔ ۲۱۰وه که رم کرده غزالت را دل از من رام خواهد
  6. شمارهٔ ۲۱۱دوش ساقی پیشم آمد تاکه جام می دهد
  7. شمارهٔ ۲۱۲در ودیوار دل از عشق جانان چون خراب آید
  8. شمارهٔ ۲۱۳دل ازتو بر نگیرم تا جان ز تن برآید
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.