پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۰

وه که رم کرده غزالت را دل از من رام خواهد

رام گردد گر دلم را رام دام آرام خواهد

طفل دل ما را به تنگ آوره از بس گاه وبیگه

از لب وچشم تو از ما شکر و بادام خواهد

کامهایی کز لب شیرین وشکر جست خسرو

از طمع خامی ز لعلت این دل ناکام خواهد

از دم عیسی هر آن معجز که سر زد از دولعلت

صد هزاران برتر از آن دل به یک دشنام خواهد

الله الله عقل حیران شد به کار چشمت از بس

دل ز شیخ وشاب دزدد جان ز خاص وعام خواهد

هم تو راخال است هم زلف از برای صید دلها

صید هر مرغی بلی هم دانه وهم دام خواهد

آخر اندر زلف توگم گشته دل در چنگم آمد

قدم ازغم خم چودال است وزلفت لام خواهد

این پریشانی نه امروزی مرا باشدکه زلفت

خواست زآغازم پریشان تا چه درانجام خواهد

زلف توپیش لب لعل تو کج کرده است گردن

راستی از بس پریشان گشته گویا وام خواهد

زاشک ورخ از گوهر وزر حبیب ودامن بایدش پر

هر که اندر عاشقی وصل توسیم اندام خواهد

با بلنداقبال فرمودی زلطف ازما چه خواهی

بوسی ازلعل لب جان پرورت انعام خواهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۲در ودیوار دل از عشق جانان چون خراب آید
  2. شمارهٔ ۲۱۳دل ازتو بر نگیرم تا جان ز تن برآید
  3. شمارهٔ ۲۱۴نخواهد آمد آن دلبر دگر در بر اگر آید
  4. شمارهٔ ۲۱۵گفتم که چرا طبع تو ازمن بری آید
  5. شمارهٔ ۲۱۶در دلم از تو پریچهره شکی می آید
  6. شمارهٔ ۲۱۷از آن زمان که تو را شیوه دلبری گردید
  7. شمارهٔ ۲۱۸شب شد وشمس منزوی گردید
  8. شمارهٔ ۲۱۹پیش شیرین لب او وصف ز شکر نکنید
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.