پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۶

در دلم از تو پریچهره شکی می آید

که پری می گذرد یا ملکی می آید

اشک من سیم شد وچهره مرا زر گردید

زآنکه زلفت به نظر چون محکی می آید

شکرین لعل توقنداست ز شیرینی لیک

بر دل خسته من چون نمکی می آید

مشتری طلعت وخورشید لقازهره جبین

به نظرماه رخ من فلکی می آید

وه که نازک بدنش بسکه بود نرم ولطیف

پرنیان در بر او چوقدکی می آید

احولانند دو بین خلق بلنداقبال است

که به چشمش همه آفاق یکی می آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۸شب شد وشمس منزوی گردید
  2. شمارهٔ ۲۱۹پیش شیرین لب او وصف ز شکر نکنید
  3. شمارهٔ ۲۲۰قاصد برسان به یار کاغذ
  4. شمارهٔ ۲۲۱جز قد دلبر که داردطره های مشکبار
  5. شمارهٔ ۲۲۲عاشق روی توام با کفر وایمانم چه کار
  6. شمارهٔ ۲۲۳با لب لعلت مرا با چشمه حیوان چه کار
  7. شمارهٔ ۲۲۴ریزم از بس خون زچشم اندرکنار
  8. شمارهٔ ۲۲۵پرده را از روی خود انداخت یار
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.