پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۳

با لب لعلت مرا با چشمه حیوان چه کار

با خط و خالت مرا با سنبل وریحان چه کار

سروقدی لاله خدی گلرخی نسرین بری

چون تورا دارم مرا با باغ وبا بستان چه کار

چون توئی دلبر مرا گر دل برفت ازکف چه غم

گرتوئی دربر مرا دیگر به این وآن چه کار

گر به خلوتگاه قرب خود مرا منزل دهی

دیگرم با حور وقصر وروضه رضوان چه کار

دیدی ای دل جز پریشانی نبستی هیچ طرف

بارها گفتم تو را با طره جانان چه کار

من نمی گویم که زلف رهزنت با من چه کرد

خود تو می دانی کند با آدمی شیطان چه کار

اتشی اندر نیستان زن ببین چون می کند

رومپرس از من که با من می کندهجران چه کار

من گدای عشقم اشکم سیم ورخسارم زر است

دیگرم با زر و سیم ومنصب سلطان چه کار

ای منجم گر سخن گوئی ز مهر وماه گو

ورنه ما داریم بابهرام وبا کیوان چه کار

من همی دانم پرستش می کنم از دلبری

باشدم با کفر ودین ومذهب وایمان چه کار

گر بلند اقبال را دل بی سروسامان بود

نیست غم شوریدگان را با سروسامان چه کار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۵پرده را از روی خود انداخت یار
  2. شمارهٔ ۲۲۶التفاتی به ما ندارد یار
  3. شمارهٔ ۲۲۷زد سر زلف خود آن دلبر که اکنون دل ببر
  4. شمارهٔ ۲۲۸ای دلمناز دهانت تنگ تر
  5. شمارهٔ ۲۲۹تا به کی از دوری روی تو باید کرد صبر
  6. شمارهٔ ۲۳۰هر زمان بر دل ما می کنی آزار دگر
  7. شمارهٔ ۲۳۱از سر کوی تو حاشا که روم جای دگر
  8. شمارهٔ ۲۳۲یادگار از جم به جا نبود به غیر ازجام دیگر
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.