پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۰

هر زمان بر دل ما می کنی آزار دگر

جز دل آزاری ما نیست توراکار دگر

نتوان داد زآزار تودل را تسکین

نتوانم که دهم دل به دل آزار دگر

گلرخی غنچه لبی سروقدی سنبل موی

با وجود تو ندارم سر گلزار دگر

هست درشهر چو من عاشق دلداده بسی

نیست در دهر ولی همچو تو دلدار دگر

نظری کردی و دین ودلم از کف بردی

کن به حال من بی دین نظری بار دگر

بده از لعل لبت بوسی وبستان دل وجان

مده این گوهر خود را به خریدار دگر

شد ز بیماری چشم تو دل من بیمار

به جز از چشم توام نیست پرستاردگر

مرحمت بین که پرستار دلم شد چشمش

گشته بیمار پرستار به بیمار دگر

تا رود از دلم اندوه به یاد رخ دوست

ساقی از باده بده ساغر سرشار دگر

چومن آنکس که وفا دار و بلنداقبال است

نکند روز ز در یار به دربار دگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۲یادگار از جم به جا نبود به غیر ازجام دیگر
  2. شمارهٔ ۲۳۳ای گیسوی تو واللیل ای رویت آیه نور
  3. شمارهٔ ۲۳۴گفتمش بوسی ز لب ده گفت بر کف جان بگیر
  4. شمارهٔ ۲۳۵نصیب جان ودلم شد بلای هجرت باز
  5. شمارهٔ ۲۳۶بس دل مرده زنده گردد باز
  6. شمارهٔ ۲۳۷چنگ این همه در طره طرار مینداز
  7. شمارهٔ ۲۳۸ای مژه خونریز توچون ناوک دل دوز
  8. شمارهٔ ۲۳۹داد آن هفته ز بس یار شرابم دو سه روز
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.