پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۹

تا به کی از دوری روی تو باید کرد صبر

شد فغانم رعد وآهم برق وچشمم ز اشک ابر

نیست جز مردن مرا دیگر علاجی از طبیب

چاره درد دلم را رو مده داروی صبر

زنده گردم خیزم از جا وکفن درم ز شوق

گر کسی نام تو را تلقین من گوید بهقبر

اینقدر دانم که هستم عاشق رخسار تو

خواه خوانندم مسلمان خواه ترسا خواه گبر

از مکافات عمل غافل مشوبیمار شد

بر دل من چشم خونخوار تو از بس کردجبر

گفتی ار خواهی وصالم در فراقم صبر کن

در دل تنگ بلند اقبال نبود جای صبر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۱از سر کوی تو حاشا که روم جای دگر
  2. شمارهٔ ۲۳۲یادگار از جم به جا نبود به غیر ازجام دیگر
  3. شمارهٔ ۲۳۳ای گیسوی تو واللیل ای رویت آیه نور
  4. شمارهٔ ۲۳۴گفتمش بوسی ز لب ده گفت بر کف جان بگیر
  5. شمارهٔ ۲۳۵نصیب جان ودلم شد بلای هجرت باز
  6. شمارهٔ ۲۳۶بس دل مرده زنده گردد باز
  7. شمارهٔ ۲۳۷چنگ این همه در طره طرار مینداز
  8. شمارهٔ ۲۳۸ای مژه خونریز توچون ناوک دل دوز
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.