پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۲

یادگار از جم به جا نبود به غیر ازجام دیگر

گر نبودی جام هم از جم نبودی نام دیگر

از رخ وزلف تودیگرنور وظملت وام ندهی

ظلمت ونوری نبیندکس ز صبح و شام دیگر

درخم زلفت مده هر لحظه رم مرغ دلم را

مرغ اگر رم کرد مشکل آید اندردام دیگر

دیده تاچشم ولبت را از پی بادام وشکر

در برم یکدم ندارد طفل دل آرام دیگر

بیندار خسرو لب شیرین آن شکردهان را

بر زبان گاهی ز شکر می نیارد نام دیگر

نه ربا نه رشوه نه مال یتیم ووقف خوردم

زاهد از می بیش از این ما را مکن بدنام دیگر

گر کسی خواه که درعالم بلنداقبال گردد

روی حاجت باید او نارد به خاص وعام دیگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۴گفتمش بوسی ز لب ده گفت بر کف جان بگیر
  2. شمارهٔ ۲۳۵نصیب جان ودلم شد بلای هجرت باز
  3. شمارهٔ ۲۳۶بس دل مرده زنده گردد باز
  4. شمارهٔ ۲۳۷چنگ این همه در طره طرار مینداز
  5. شمارهٔ ۲۳۸ای مژه خونریز توچون ناوک دل دوز
  6. شمارهٔ ۲۳۹داد آن هفته ز بس یار شرابم دو سه روز
  7. شمارهٔ ۲۴۰دل تومایل جفا است هنوز
  8. شمارهٔ ۲۴۱ساقی دگر شراب به جام از سبو مریز
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.