پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۰

دل تومایل جفا است هنوز

دل من بر سر وفا است هنوز

ای به بالا بلا مرا دل وجان

به بلای تومبتلا است هنوز

ای که پرسی خبر ز حال دلم

از فراق تو در بلا است هنوز

جان به راه تودادم ودل تو

از من خسته نارضا است هنوز

با رقیبی همی به عیش وطرب

کینه وجور تو به ما است هنوز

کشتی وناخدای شکست وبخست

دل تو غافل از خدا است هنوز

نشوی همچو من بلنداقبال

زآنکه قلب تو بی صفا است هنوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۲دلبری دارد آن قمر که مپرس
  2. شمارهٔ ۲۴۳دلبری می کند آن شوخ پری رو که مپرس
  3. شمارهٔ ۲۴۴خواست از دولب او یک بوس
  4. شمارهٔ ۲۴۵دلا غلام در دوست باش و سلطان باش
  5. شمارهٔ ۲۴۶خواه اندر کعبه باش وخواه در بتخانه باش
  6. شمارهٔ ۲۴۷زلف تو چو دودآمد وچهر تو چوآتش
  7. شمارهٔ ۲۴۸عقل را چندی زمن بیگانه می کردند کاش
  8. شمارهٔ ۲۴۹غم هجران به جان من زد آتش
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.