پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۸

ای مژه خونریز توچون ناوک دل دوز

از چشم سیاه تو سیه گشته مرا روز

برخیز وبیاور می وبنشین وبده جام

وآتش به دلم ز آتش رخساره برافروز

از روی توام خرم واز موی تودرهم

موی تو محرم شده وروی تونوروز

الحمد که آمد به کفم دامن وصلت

ممنون شدم از طالع فرخنده فیروز

در کار توام چون وچرا لا و نعم نیست

خواهی تونوازش کن وخواهی تو مرا سوز

داری هوس سوختن ای دل اگر ازعشق

پروانه مشو سوختن از شمع بیاموز

اقبال من از عشق رخ دوست بلند است

نه ازمدد چرخ ونه از گردش یلدوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۰دل تومایل جفا است هنوز
  2. شمارهٔ ۲۴۱ساقی دگر شراب به جام از سبو مریز
  3. شمارهٔ ۲۴۲دلبری دارد آن قمر که مپرس
  4. شمارهٔ ۲۴۳دلبری می کند آن شوخ پری رو که مپرس
  5. شمارهٔ ۲۴۴خواست از دولب او یک بوس
  6. شمارهٔ ۲۴۵دلا غلام در دوست باش و سلطان باش
  7. شمارهٔ ۲۴۶خواه اندر کعبه باش وخواه در بتخانه باش
  8. شمارهٔ ۲۴۷زلف تو چو دودآمد وچهر تو چوآتش
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.