پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۷

چنگ این همه در طره طرار مینداز

در چنبر این مار سیه چنگ مینداز

بردی دلم از بر ز برم نیز ببر جان

جانا به میان دل وجان جنگ مینداز

درمجلس ما شیشه وجام و می ناب است

ای چرخ ستم پیشه دگر سنگ مینداز

رانی چو زایوان بدهم جا بر دربان

دورم ز بر خویش به فرسنگ مینداز

سرباز توهستم من وسلطان منی تو

با تواست مرا کار به سرهنگ مینداز

چون چنگ تورا ناله زاری چودل ما است

از چنگ خودای مطرب ما چنگ مینداز

آنرا که بلنداقبال آمد زوصالت

برگو که دگر چشم به اورنگ مینداز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۹داد آن هفته ز بس یار شرابم دو سه روز
  2. شمارهٔ ۲۴۰دل تومایل جفا است هنوز
  3. شمارهٔ ۲۴۱ساقی دگر شراب به جام از سبو مریز
  4. شمارهٔ ۲۴۲دلبری دارد آن قمر که مپرس
  5. شمارهٔ ۲۴۳دلبری می کند آن شوخ پری رو که مپرس
  6. شمارهٔ ۲۴۴خواست از دولب او یک بوس
  7. شمارهٔ ۲۴۵دلا غلام در دوست باش و سلطان باش
  8. شمارهٔ ۲۴۶خواه اندر کعبه باش وخواه در بتخانه باش
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.