پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۶

بس دل مرده زنده گردد باز

گر دهانت به خنده گردد باز

زلف تو سر کشی کند تا کی

گو که تا سرفکنده گردد باز

بنده ای کوگرفته آزادی

پیش روی تو بنده گردد باز

مرغ دل بال وپر زند خواهد

که پر وبال کنده گردد باز

کس نخواهد شدن کم از مردن

کرم پشه پرنده گردد با ز

هر چه گند نمک زنند بر او

گر نمک رفت گنده گردد باز

به سر تربت بلند اقبال

کن گذر تا که زنده گردد باز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۸ای مژه خونریز توچون ناوک دل دوز
  2. شمارهٔ ۲۳۹داد آن هفته ز بس یار شرابم دو سه روز
  3. شمارهٔ ۲۴۰دل تومایل جفا است هنوز
  4. شمارهٔ ۲۴۱ساقی دگر شراب به جام از سبو مریز
  5. شمارهٔ ۲۴۲دلبری دارد آن قمر که مپرس
  6. شمارهٔ ۲۴۳دلبری می کند آن شوخ پری رو که مپرس
  7. شمارهٔ ۲۴۴خواست از دولب او یک بوس
  8. شمارهٔ ۲۴۵دلا غلام در دوست باش و سلطان باش
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.