پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۱

از سر کوی تو حاشا که روم جای دگر

که نباشد به دلم عشق دلارای دگر

می توان کرد به بالای تو تشبیه او را

بود اگر سرو سهی را به چمن پای دگر

مستی من بود از باده چشم و لب تو

دهد این باده به من نشئه وصهبای دگر

چاک ها بر دلم از مژه به ایمائی زد

چشم توکاش به سویم کندایمای دگر

گر مسیحا ز دمش عظم رمیم احیا شد

توئی ازلعل لب امروز مسیحای دگر

گرچه تنگ است دلم لیک صفایی دارد

مرو ای دوست مزن خیمه به صحرای دگر

تومگر بهر تماشا به گلستان رفتی

که زمرغان چمن برشده غوغای دگر

با من امشب بنشین باده بخور بوسه بده

ندهد شاید اجل مهلت فردای دگر

کسی از دولت عشق تو بلنداقبال است

که ندارد ز توغیر از توتمنای دگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۳ای گیسوی تو واللیل ای رویت آیه نور
  2. شمارهٔ ۲۳۴گفتمش بوسی ز لب ده گفت بر کف جان بگیر
  3. شمارهٔ ۲۳۵نصیب جان ودلم شد بلای هجرت باز
  4. شمارهٔ ۲۳۶بس دل مرده زنده گردد باز
  5. شمارهٔ ۲۳۷چنگ این همه در طره طرار مینداز
  6. شمارهٔ ۲۳۸ای مژه خونریز توچون ناوک دل دوز
  7. شمارهٔ ۲۳۹داد آن هفته ز بس یار شرابم دو سه روز
  8. شمارهٔ ۲۴۰دل تومایل جفا است هنوز
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.