پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۶

التفاتی به ما ندارد یار

که زما یاد می نیارد یار

یار ما ابرر حمت است ودریغ

هیچ برکشت ما نبارد یار

اینکه دایم ز دیده خونبارم

دل ما را همی فشارد یار

مگر از بندگان درگه خویش

بنده اش را نمی شمارد یار

نه چه گفتم ز بیخودی که به خود

مر مرا وانمی گذارد یار

دمبدم فیض بخش روح من است

نکند از عطا مرا رد یار

نبود کس چومن بلنداقبال

کام من را اگر برآرد یار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۸ای دلمناز دهانت تنگ تر
  2. شمارهٔ ۲۲۹تا به کی از دوری روی تو باید کرد صبر
  3. شمارهٔ ۲۳۰هر زمان بر دل ما می کنی آزار دگر
  4. شمارهٔ ۲۳۱از سر کوی تو حاشا که روم جای دگر
  5. شمارهٔ ۲۳۲یادگار از جم به جا نبود به غیر ازجام دیگر
  6. شمارهٔ ۲۳۳ای گیسوی تو واللیل ای رویت آیه نور
  7. شمارهٔ ۲۳۴گفتمش بوسی ز لب ده گفت بر کف جان بگیر
  8. شمارهٔ ۲۳۵نصیب جان ودلم شد بلای هجرت باز
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.