پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۴

ریزم از بس خون زچشم اندرکنار

لاله زاری سازم اندر هر کنار

شدکنارم چشمه ساری زاشک چشم

تا زمن بگرفت آن دلبر کنار

از پی وصل نگاری سیمتن

رخ چو زردارم پر ازگوهر کنار

من دگر آسوده دل خواهم نشست

با دلم آید نگارم گر کنار

شانه کش بر زلف مشکین تا همی

پرکنم از مشک واز عنبر کنار

زاهدا با ما نشین پیمانه کش

خرقه وسجاده را نه برکنار

دولت عشقم بلنداقبال کرد

ریخت از اشکم بسکه لؤلؤ درکنار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۶التفاتی به ما ندارد یار
  2. شمارهٔ ۲۲۷زد سر زلف خود آن دلبر که اکنون دل ببر
  3. شمارهٔ ۲۲۸ای دلمناز دهانت تنگ تر
  4. شمارهٔ ۲۲۹تا به کی از دوری روی تو باید کرد صبر
  5. شمارهٔ ۲۳۰هر زمان بر دل ما می کنی آزار دگر
  6. شمارهٔ ۲۳۱از سر کوی تو حاشا که روم جای دگر
  7. شمارهٔ ۲۳۲یادگار از جم به جا نبود به غیر ازجام دیگر
  8. شمارهٔ ۲۳۳ای گیسوی تو واللیل ای رویت آیه نور
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.