پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۲

عاشق روی توام با کفر وایمانم چه کار

می پرستم من تو را با این و با آنم چه کار

گشته ام از دولت عشقت زعالم بی نیاز

با گدائی سرکویت به سلطانم چه کار

روی توتاریک شب را روز روشن میکند

پیش رخسارت به شمع وماه تابانم چه کار

با زمردگون خطت فیروزه را باشد چه قدر

پیش یاقوت لبت با لعل ومرجانم چه کار

سروقدی لاله خدی گل عذاری غنچه لب

چون تورا دارم دگر با باغ و بستانم چه کار

از توام رنج است در جان از طبیبانم چه سود

ازتوام درداست اندردل به درمانم چه کار

یوسف آسا گشت می باید عزیز مصر جان

چون بلنداقبال اندر چاه وزندانم چه کار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۴ریزم از بس خون زچشم اندرکنار
  2. شمارهٔ ۲۲۵پرده را از روی خود انداخت یار
  3. شمارهٔ ۲۲۶التفاتی به ما ندارد یار
  4. شمارهٔ ۲۲۷زد سر زلف خود آن دلبر که اکنون دل ببر
  5. شمارهٔ ۲۲۸ای دلمناز دهانت تنگ تر
  6. شمارهٔ ۲۲۹تا به کی از دوری روی تو باید کرد صبر
  7. شمارهٔ ۲۳۰هر زمان بر دل ما می کنی آزار دگر
  8. شمارهٔ ۲۳۱از سر کوی تو حاشا که روم جای دگر
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.