پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۱

جز قد دلبر که داردطره های مشکبار

کس درخت سرونشنیده است کآرد مشک بار

سروجا گیرد کنار جوکنارم زآب چشم

شد چو جوکان سرو بالایم نشنید درکنار

خواهش سیر گلستانش کجا باشد دگر

آنکه اندر خانه دارد سروقدی گل عذار

تا دمار آرد برون از روزگار عاشقان

بر دو دوش افکنده چون ضحاک از گیسو دومار

خورد وخوابم راگرفته است از دوچشم نیخواب

صبر وتابم را ربوده است از دوزلف بیقرار

غم مخور ای دل که باشد یار همدم با رقیب

نوش با نیش است وگل با خار وصهبا با خمار

گوبلنداقبال را بر وعده اودل مبند

عهدوپیمان نکو رویان ندارد اعتبار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۳با لب لعلت مرا با چشمه حیوان چه کار
  2. شمارهٔ ۲۲۴ریزم از بس خون زچشم اندرکنار
  3. شمارهٔ ۲۲۵پرده را از روی خود انداخت یار
  4. شمارهٔ ۲۲۶التفاتی به ما ندارد یار
  5. شمارهٔ ۲۲۷زد سر زلف خود آن دلبر که اکنون دل ببر
  6. شمارهٔ ۲۲۸ای دلمناز دهانت تنگ تر
  7. شمارهٔ ۲۲۹تا به کی از دوری روی تو باید کرد صبر
  8. شمارهٔ ۲۳۰هر زمان بر دل ما می کنی آزار دگر
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.