پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۹

پیش شیرین لب او وصف ز شکر نکنید

وصف شکر به بر قند مکرر نکنید

دسترس هست اگر بر سر گیسوی نگار

هوس مشک تر وخواهش عنبر نکنید

رخ دلدار من ازحسن نداردهمتا

دیگر اورا به خدا بیهده زیور نکنید

تا دراوجلوه کند روی دلارای نگار

دل چون آینه را هیچ مکدر نکنید

دل که خلوتگه عیش است به دیوار ودرش

به جز از نقش رخ دوست مصورنکنید

ندهد یار سما را به بر خویش قرار

تاکه اشک ورخ خود را زر وگوهر نکنید

بردر دوست نشینید ونماییدطلب

طلب حاجت خود از در دیگر نکنید

دلبر آن است که دایم بردل دارد جای

نام هر کس که ره دل زده دلبر نکنید

با ملائک به فلک زهره شنیدم می گفت

به جز اشعار بلنداقبال از بر نکنید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۱جز قد دلبر که داردطره های مشکبار
  2. شمارهٔ ۲۲۲عاشق روی توام با کفر وایمانم چه کار
  3. شمارهٔ ۲۲۳با لب لعلت مرا با چشمه حیوان چه کار
  4. شمارهٔ ۲۲۴ریزم از بس خون زچشم اندرکنار
  5. شمارهٔ ۲۲۵پرده را از روی خود انداخت یار
  6. شمارهٔ ۲۲۶التفاتی به ما ندارد یار
  7. شمارهٔ ۲۲۷زد سر زلف خود آن دلبر که اکنون دل ببر
  8. شمارهٔ ۲۲۸ای دلمناز دهانت تنگ تر
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.