پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۱

دوش ساقی پیشم آمد تاکه جام می دهد

گفتم ار خواهی که من نوشم بگو تا وی دهد

می حرام آمد ولی درکیش من گردد حلال

جام می گیردچووی من هی خورم او هی دهد

نائی امشب وه چه خوش از روی معنی نی زند

هی بگو تا نی زندهم گوبه ساقی می دهد

محو مطرب گشته ام الحق چه نیکوعارفی است

می به نی ریزد که تا بر مرده جان از نی دهد

گو به ساقی چون به دور ما رسد جام شراب

بایدش باشدتسلسل تاکه پی در پی دهد

یار را گفتم مرا بوسی ز لب انعام ده

نوش خندی زدکه خواهم دادیا رب کی دهد

می سزدانعام این شیرین غزل را پادشاه

بر بلنداقبال شیراز وعراق و ری دهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۳دل ازتو بر نگیرم تا جان ز تن برآید
  2. شمارهٔ ۲۱۴نخواهد آمد آن دلبر دگر در بر اگر آید
  3. شمارهٔ ۲۱۵گفتم که چرا طبع تو ازمن بری آید
  4. شمارهٔ ۲۱۶در دلم از تو پریچهره شکی می آید
  5. شمارهٔ ۲۱۷از آن زمان که تو را شیوه دلبری گردید
  6. شمارهٔ ۲۱۸شب شد وشمس منزوی گردید
  7. شمارهٔ ۲۱۹پیش شیرین لب او وصف ز شکر نکنید
  8. شمارهٔ ۲۲۰قاصد برسان به یار کاغذ
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.