پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۲

در ودیوار دل از عشق جانان چون خراب آید

فضای دل هماندم پر زنور آفتاب آید

دلم ازآتش عشق پریروئی بود بریان

که چون ازدل کشم هوئی زمن بوی کباب آید

شبی در خواب دیدم می کنم با زلف اوبازی

چه شب ها رفته وز من باز بوی مشک ناب آید

به شمع روشنم دیگر چه حاجت امشب ای خادم

اگر در بزم من آن ماه طلعت بی نقاب آید

نه نالان هستم از قهرش نه بالان گردم از لطفش

اگر آید گناه از من وگر از من ثواب آید

نمی دانم چه می بود این که ساقی ریخت درساغر

که این مستی که من دارم کجا کی از شراب آید

به دلگفتم بلند اقبال گرددکس چو من گفتا

بلی هر کس بر دلبر دعایش مستجاب آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۴نخواهد آمد آن دلبر دگر در بر اگر آید
  2. شمارهٔ ۲۱۵گفتم که چرا طبع تو ازمن بری آید
  3. شمارهٔ ۲۱۶در دلم از تو پریچهره شکی می آید
  4. شمارهٔ ۲۱۷از آن زمان که تو را شیوه دلبری گردید
  5. شمارهٔ ۲۱۸شب شد وشمس منزوی گردید
  6. شمارهٔ ۲۱۹پیش شیرین لب او وصف ز شکر نکنید
  7. شمارهٔ ۲۲۰قاصد برسان به یار کاغذ
  8. شمارهٔ ۲۲۱جز قد دلبر که داردطره های مشکبار
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.