پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۸

دردعشق یار را تدبیر نتوانم نمود

پنجه اندر پنجه تقدیر نتوانم نمود

در ره سیلاب اشک چشم بنیان دلم

شد چنان ویرانه کش تعمیر نتوانم نمود

چاره دیوانه این باشدکه زنجیرش کنند

من دل دیوانه را زنجیر نتوانم نمود

از ازل دلبر پرست وباده نوش امد دلم

این چنینم تا ابد تزویر نتوانم نمود

شیخ را گفتم بیا با عشق او دمساز شو

گفت بازی با دم این شیر نتوانم نمود

ترک مستش دارد از ابروبهکف شمشیر ومن

جان یقین سالم از این شمشیر نتوانم نمود

سوره والشمس را و آیه واللیل را

جز ز روی وموی اوتفسیر نتوانم نمود

بامعبر گفتم اندر خواب دیدم زلف دوست

گفت من آشفته ام تعبیر نتوانم نمود

برتن من هر سر مویم شودگر صد زبان

صدیک از حسن رخش تقریر نتوانم نمود

سوزد انگشتم چوانگشت آتش افتددرقلم

شرح دردهجر را تحریر نتوانم نمود

گر دلش مایل شود بر کشتنم گردن نهم

ز آنکه آن دلدار را دلگیر نتوانم نمود

با بلنداقبال گفتم ترک می کن تا به کی

گفت شد حکم از ازل تغییر نتوانم نمود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۰وه که رم کرده غزالت را دل از من رام خواهد
  2. شمارهٔ ۲۱۱دوش ساقی پیشم آمد تاکه جام می دهد
  3. شمارهٔ ۲۱۲در ودیوار دل از عشق جانان چون خراب آید
  4. شمارهٔ ۲۱۳دل ازتو بر نگیرم تا جان ز تن برآید
  5. شمارهٔ ۲۱۴نخواهد آمد آن دلبر دگر در بر اگر آید
  6. شمارهٔ ۲۱۵گفتم که چرا طبع تو ازمن بری آید
  7. شمارهٔ ۲۱۶در دلم از تو پریچهره شکی می آید
  8. شمارهٔ ۲۱۷از آن زمان که تو را شیوه دلبری گردید
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.