پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۷

آن پری پابست گیسوی گره گیرم نمود

عاقبت دیوانه ام کرد وبه زنجیرم نمود

من نمی دادم بدودل نعلی از ابروی خویش

اندرآتش بردوسحری کردوتسخیری نمود

اینهمه چنین برجبین و چهرم از پیری مبین

درجوانی عشق روی اوچنین پیرم نمود

نیست از بسیاری عمر اینکه پشتم گشته خم

قد خمیده چون کمان آن قدچو تیرم نمود

اندر اول سر به سر هجرش مرا دیوانه کرد

واندر آخر وصل او آباد وتعمیرم نمود

گفتم آهوئی است چشم او چو دیدم مژه اش

مات گشتم درنظر چون چنگل شیرم نمود

چون بلند اقبال بودم درهمه قولی فصیح

وصف رویش اخرس وعاجز ز تقریرم نمود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۹دیشب خیال چشم تومستم چنان نمود
  2. شمارهٔ ۲۱۰وه که رم کرده غزالت را دل از من رام خواهد
  3. شمارهٔ ۲۱۱دوش ساقی پیشم آمد تاکه جام می دهد
  4. شمارهٔ ۲۱۲در ودیوار دل از عشق جانان چون خراب آید
  5. شمارهٔ ۲۱۳دل ازتو بر نگیرم تا جان ز تن برآید
  6. شمارهٔ ۲۱۴نخواهد آمد آن دلبر دگر در بر اگر آید
  7. شمارهٔ ۲۱۵گفتم که چرا طبع تو ازمن بری آید
  8. شمارهٔ ۲۱۶در دلم از تو پریچهره شکی می آید
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.