پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۱

سر بزن از زلف اگر خواهی که دلبرتر شود

شمع هم روشن تر آید هر زمان بی سر شود

دلبری چیز دیگر داردنه هر خوش منظری

چشم وابروئی نکو دارد توان دلبر شود

ای بت عابد فریب ای آفت صبر وشکیب

چهره بنما تا هر آنکس بیندت کافر شود

گشته ام از همت عشق رخت رشک فلک

بسکه هر شب دامنم ازاشک پراختر شود

هر شبی درخواب بینم زلف مشکین تو را

بسترم خوشبوی تر از طبله عنبر شود

یا بده صبری که دیگر طاقت دوری نماند

یا بفرما تا که جان زارم از تن در شود

بیش ازین مپسند درهجرت بلند اقبال را

در قفس افتاده همچون طایر بی پر شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۳جای من وتوزهدا کی به بهشت می شود
  2. شمارهٔ ۲۰۴گلگون چو روی یار من از غازه می شود
  3. شمارهٔ ۲۰۵ای باعث ایجاد جهان احمد محمود
  4. شمارهٔ ۲۰۶بی سبب نبود که یار ازچشم خود دورم نمود
  5. شمارهٔ ۲۰۷آن پری پابست گیسوی گره گیرم نمود
  6. شمارهٔ ۲۰۸دردعشق یار را تدبیر نتوانم نمود
  7. شمارهٔ ۲۰۹دیشب خیال چشم تومستم چنان نمود
  8. شمارهٔ ۲۱۰وه که رم کرده غزالت را دل از من رام خواهد
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.