پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۰

ای بلبل بی دل منال آخر گلت پیدا شود

اردیبهشت آید ز نو وز سر جهان برنا شود

من هم دلی دارم غمین از هجر یار نازنین

امید دارم کز کمین چون فروردین پیدا شود

من هرچه می گویم به من بوسی دهی گوئی که لا

زآن لاله رو خواهددلم آسوده از الا شود

جنی که من دارم به تن گورو بر جانان من

کآب روان از هر کجا لابد سوی دریا شود

بگذار جان و دل به کف شو پیش تیر اوهدف

باران رود چون در صدف ز آن لوء لوء لا لا شود

تا کی زدنیا غم خوری به باشد ار غم کم خوری

زیرا که دنیا را غنی ناید اگر بی ما شود

گفتم بلند اقبال را آشفته گوئی تا به کی

گفتاکه در زنجیر آن گیسو مرا تا جا شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۲نگاه بر رخ خوبان اگر گناه شود
  2. شمارهٔ ۲۰۳جای من وتوزهدا کی به بهشت می شود
  3. شمارهٔ ۲۰۴گلگون چو روی یار من از غازه می شود
  4. شمارهٔ ۲۰۵ای باعث ایجاد جهان احمد محمود
  5. شمارهٔ ۲۰۶بی سبب نبود که یار ازچشم خود دورم نمود
  6. شمارهٔ ۲۰۷آن پری پابست گیسوی گره گیرم نمود
  7. شمارهٔ ۲۰۸دردعشق یار را تدبیر نتوانم نمود
  8. شمارهٔ ۲۰۹دیشب خیال چشم تومستم چنان نمود
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.