پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۲

روشنی کف موسی همه ازروی تو بود

تیرگی دل فرعون هم ازموی تو بود

دم عیسی که از او عظم رمیم احیا شد

رمزی از معجزه لعل سخنگوی تو بود

از بهشت آن همه تعریف که زاهد می کرد

چو رسیدیم همه وصف سر کوی تو شد

آن همه وصف که از کوثر وطوبی می گفت

چون بدیدیم لب وقامت دلجوی توبود

آن هلالی که عیان گشت و شدانگشت نما

قد خمیده چوکمان از خم گیسوی تو بود

ره نبردیم به سوی توزهر سوگر چه

شاهراهی به دوراهی همه را سوی توبود

کوه را کس نتواندکند ازجا دل من

که زجا کنده شد از قوت بازوی تو بود

این پریشانی حال دلم امروزی نیست

کز ازل بود پریشان وز گیسوی تو بود

نام کردند از آن روی بلند اقبالم

که چوزلفت سر من دوش به زانوی تو بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۴دوش از برما یار نهان گشت وبری بود
  2. شمارهٔ ۱۹۵پرده را بردار از رخسار بود
  3. شمارهٔ ۱۹۶چهر تو آتش است وزلفت دود
  4. شمارهٔ ۱۹۷گهی که طره طرار او به تاب رود
  5. شمارهٔ ۱۹۸مردمان بینند کز چشمم همی خون می رود
  6. شمارهٔ ۱۹۹آن سرو قد به سیر گل و لاله میرود
  7. شمارهٔ ۲۰۰ای بلبل بی دل منال آخر گلت پیدا شود
  8. شمارهٔ ۲۰۱سر بزن از زلف اگر خواهی که دلبرتر شود
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.