پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۶

چهر تو آتش است وزلفت دود

چشمم از دود توست اشک آلود

سر رزم که باشدت کز زلف

به بر وسر توراست جوشن وخود

ز آمد و رفتن تودلگیرم

کامدی دیر و رفتی از بر زود

جستم از عقل چاره ای به غمش

عشق ناگه به گوش من فرمود

عقل در کار خویش حیران است

کس بدین درد چاره ای ننمود

بارک الله ز عشق کز همت

در دولت به روی من بگشود

داد منصب مرا بلند اقبال

کرد از لطف خود مرا خشنود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۸مردمان بینند کز چشمم همی خون می رود
  2. شمارهٔ ۱۹۹آن سرو قد به سیر گل و لاله میرود
  3. شمارهٔ ۲۰۰ای بلبل بی دل منال آخر گلت پیدا شود
  4. شمارهٔ ۲۰۱سر بزن از زلف اگر خواهی که دلبرتر شود
  5. شمارهٔ ۲۰۲نگاه بر رخ خوبان اگر گناه شود
  6. شمارهٔ ۲۰۳جای من وتوزهدا کی به بهشت می شود
  7. شمارهٔ ۲۰۴گلگون چو روی یار من از غازه می شود
  8. شمارهٔ ۲۰۵ای باعث ایجاد جهان احمد محمود
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.