پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۷

گهی که طره طرار او به تاب رود

ز دست من دل واز دل قرار و تاب رود

بگفت کز ره مهر آیمت شبی درخواب

بگفتمش که کجا چشم من به خواب رود

بگفتمی به منجم کی است وقت خسوف

بگفت آن بت مه رو چودرنقاب رود

شبیه زلف ورخ یار آیدم به نظر

به برج عقرب ومیزان چوآفتاب رود

مگر که گردش چشم توام دهد مستی

وگرنه پیش لبت نشئه از شراب رود

عجب مدار شود شهر اگر خراب از سیل

همی ز چشمه چشمم ز بسکه آب رود

رواست نالد اگر روز وشب بلند اقبال

ز بس که از تو به او جور بی حساب رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۹آن سرو قد به سیر گل و لاله میرود
  2. شمارهٔ ۲۰۰ای بلبل بی دل منال آخر گلت پیدا شود
  3. شمارهٔ ۲۰۱سر بزن از زلف اگر خواهی که دلبرتر شود
  4. شمارهٔ ۲۰۲نگاه بر رخ خوبان اگر گناه شود
  5. شمارهٔ ۲۰۳جای من وتوزهدا کی به بهشت می شود
  6. شمارهٔ ۲۰۴گلگون چو روی یار من از غازه می شود
  7. شمارهٔ ۲۰۵ای باعث ایجاد جهان احمد محمود
  8. شمارهٔ ۲۰۶بی سبب نبود که یار ازچشم خود دورم نمود
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.