پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۵

پرده را بردار از رخسار بود

مات وحیرانم کن از دیدار خود

بنگر اندر آینه بر روی خویش

تا بگردی عاشق رخسار خود

بشکند تا نرخ عنبر قدر مشک

شانه کش بر زلف عنبر بار خود

لاله سان خونین دلم را داغدار

کرده ای از نرگس بیمار خود

ای بت ترسا چو صنعان عاقبت

بت پرستم کردی از زنار خود

ای شده ضحاک عهد ما ز ما

تا به کی گیری دمار از مار خود

شد کنارم گلشن از بس ریختم

بی توخون از دیده خونبار خود

بربلنداقبال خویش انعام کن

بوسه ای از لعل شکر بار خود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۷گهی که طره طرار او به تاب رود
  2. شمارهٔ ۱۹۸مردمان بینند کز چشمم همی خون می رود
  3. شمارهٔ ۱۹۹آن سرو قد به سیر گل و لاله میرود
  4. شمارهٔ ۲۰۰ای بلبل بی دل منال آخر گلت پیدا شود
  5. شمارهٔ ۲۰۱سر بزن از زلف اگر خواهی که دلبرتر شود
  6. شمارهٔ ۲۰۲نگاه بر رخ خوبان اگر گناه شود
  7. شمارهٔ ۲۰۳جای من وتوزهدا کی به بهشت می شود
  8. شمارهٔ ۲۰۴گلگون چو روی یار من از غازه می شود
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.