پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۴

دوش از برما یار نهان گشت وبری بود

دل بردن و پنهان شدن آئین پری بود

دیدیم به صید دل ما هست چو شهباز

شوخی که به هنگام روش کبک دری بود

می شدکه شبیهش به رخ یار نمائیم

بر روی مه ار زلف چومشک تتری بود

ز اعجاز زد ار پیش لب دلبر ما دم

عیسی مکنش عیب که از بی پدری بود

یار است برما وهمی ما به سراغش

چون فاخته کوکو گو از بی بصری بود

هر بی سروپائی چومن از عشق زنددم

کی عشق رخ یار بدین مختصری بود

ز آه دل ما نرم نگردید دل دوست

کی آتش سوزنده بدین بی اثری بود

هر کس که بلند اقبال او را شده چون من

از وصل رخ دوست ز آه سحری بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۶چهر تو آتش است وزلفت دود
  2. شمارهٔ ۱۹۷گهی که طره طرار او به تاب رود
  3. شمارهٔ ۱۹۸مردمان بینند کز چشمم همی خون می رود
  4. شمارهٔ ۱۹۹آن سرو قد به سیر گل و لاله میرود
  5. شمارهٔ ۲۰۰ای بلبل بی دل منال آخر گلت پیدا شود
  6. شمارهٔ ۲۰۱سر بزن از زلف اگر خواهی که دلبرتر شود
  7. شمارهٔ ۲۰۲نگاه بر رخ خوبان اگر گناه شود
  8. شمارهٔ ۲۰۳جای من وتوزهدا کی به بهشت می شود
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.