پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۱

دل زخمدار و طره او مشکبو بود

ناسور اگر دلم کند از بوی او بود

تا درکنار من بنشیند سهی قدی

از چشمه های چشم کنارم چو جو بود

شیرین تر است در برم از شکر ار چه یار

هم تلخ گوی باشد وهم تندخو بود

دل آرزو کند که زندبوسه ها بر او

در هر لبی که از لب او گفتگو بود

دیدیم بود چین وختن تبت وتتار

ما را گمان که زلف تویک مشت موبود

دلبر نشسته در بر دل روز و شب چرا

دل غافل است واین همه در جستجو بود

گفتی که درجهان چه به دل داری آرزو

وصل تو است اگر به دلم آرزو بود

اقبال هر که را که بلنداست همچومن

بی پرده دلبرش به برش روبرو بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۳دلم از موی توآشفته چنان است که بود
  2. شمارهٔ ۱۹۴دوش از برما یار نهان گشت وبری بود
  3. شمارهٔ ۱۹۵پرده را بردار از رخسار بود
  4. شمارهٔ ۱۹۶چهر تو آتش است وزلفت دود
  5. شمارهٔ ۱۹۷گهی که طره طرار او به تاب رود
  6. شمارهٔ ۱۹۸مردمان بینند کز چشمم همی خون می رود
  7. شمارهٔ ۱۹۹آن سرو قد به سیر گل و لاله میرود
  8. شمارهٔ ۲۰۰ای بلبل بی دل منال آخر گلت پیدا شود
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.