پرش به محتوای اصلی
بلند اقبال بلند اقبال

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۰

گفتم که دلا دلبر ما از چه غمین بود

گفتا نه مگر با من غمدیده قرین بود

گفتم که چرا گشته ای این گونه پریشان

گفتا نه مگر طره دلدار چنین بود

گفتم به برش طره طرار چه می کرد

گفتا پی تاراج دل وغارت دین بود

گفتم که چرا بر سر تو این همه شور است

گفتا که ز بس خنده لعلش نمکین بود

گفتم که ز تیر که چنین غرقه به خوئی

گفتا به ره ابروی کمانی به کمین بود

گفتم به من خون جگر از چیست به کینی

گفتا به تو چون آن مه بی مهر به کین بود

گفتم چه تفاوت مه من داشت به خورشید

گفتا که تفاوت ز فلک تا به زمین بود

گفتم که زعشقش بشد ازکف دل و دینم

گفتا که قل الحمد چه نعمت به از این بود

گفتم که به جز غم نبود هیچ نصیبم

گفتا ثمر عشق در آفاق همین بود

گفتم که بلنداقبال امروز نه پیداست

گفتا به سر کوی بتی خاک نشین بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۲روشنی کف موسی همه ازروی تو بود
  2. شمارهٔ ۱۹۳دلم از موی توآشفته چنان است که بود
  3. شمارهٔ ۱۹۴دوش از برما یار نهان گشت وبری بود
  4. شمارهٔ ۱۹۵پرده را بردار از رخسار بود
  5. شمارهٔ ۱۹۶چهر تو آتش است وزلفت دود
  6. شمارهٔ ۱۹۷گهی که طره طرار او به تاب رود
  7. شمارهٔ ۱۹۸مردمان بینند کز چشمم همی خون می رود
  8. شمارهٔ ۱۹۹آن سرو قد به سیر گل و لاله میرود
همه‌ی غزلیات ←

بلند اقبال درباره‌ی بلند اقبال

میرزا سید رضی مستوفی یا میرزا سید رضی حمزوی شیرازی متخلص به «بلند اقبال» (زادهٔ ۱۲۴۵ قمری در شیراز، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ یا ۱۳۱۹ قمری در شیراز، مدفون در نجف) از شاعران قرن سیزدهم قمری است. پدرش میرزا محمدعلی از سادات و مستوفیان معتبر فارس بود. برادر بزرگترش هم مستوفی بود و خودش را هم مستخدم دولت نوشته‌اند. به گواهی تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.